مقالات
 
دبیرستان نمونه دولتی گرگان و دانشگاه تهران

 

 

 

عنوان مقاله : اوصاف متقین در نهج البلاغه

 

استاد راهنما : آقای حکیمی و آقای علیمحمدی

 

محقق : سید دانیال ابوالفضلی

سال چهارم ریاضی و فیزیک

سال تحصیلی : 91 – 1390

چکیده
خطبه متقین که معروف به خطبه همام است مربوط به پاسخ امام علی (ع) به سوال یکی از اصحاب باوفای خود به نام همام است که از ایشان درخواست کرد که پارسایان را بگونه ای توصیف نمایند که گویی به آن ها مینگرد. امام (ع) در ابتدا به همان آیه 128 سوره حل بسنده کرد ، اما همام با اصراری که ورزید ، امام علی (ع) خطبه یاد شده را به تفصیل بیان فرمودند.
طبق کتاب شرح و ترجمه نهج البلاغه محمد دشتی این خطبه را می توان به چهار بخش اصلی و عمده در مورد توصیف متقین تقسیم کرد که عبارتند از : 1) سیمای پرهیزکاران  2) شب پرهیزکاران  3) روز پرهیزکاران  4) نشانه های پرهیزکاران .
در ابتدای این خطبه امام علی (ع) به بی نیازی خداوند به پیروی از او می پردازد. تقوا که از کلمه « وقی » گرفته شده است به معنای حفظ و صیانت و نگهداری خود از خطا ، گناه ، پلیدی و زشتی است. در قسمت دیگر به جایگاه پارسایان اشاره می کند. و می فرماید : « فالمتقون فيها هم أهل الفضائل » ، « با تقوايان در دنيا اهل فضيلت ها هستند ».در ادامه خطبه به اهل اعتدال بودن متقین اشاره می کند که آن ها از تفریط و افراط خودداری می کنند و طبق عبارت « نزَّلت أنفسهم منهم في البلاء كالّتي نزَّلَت في الرَّفاء » « حالات نفساني آنان در زمان سختي ها ، با زمان گشايش وراقمي يكسان است برمي آيد ».پارسایان از مناعت نفس بالایی برخوردار هستند. از دیگر خصوصیاتی که امیر المؤمنین امام علی (ع) در مورد پارسایان می فرمایدعشق به لقاء الله است و اینکه از بصیرت بالایی برخوردارند که گویی بهشت و جهنم را می بینند.
در قرآن کریم در آیات 16 و 17 سوره آل عمران به معرفی بندگان پرهیزگار می پردازد و برای آن ها  6 صفت را بیان می کند که عبارتند از : 1) متقین اهل دعا و نیایش هستند و در مورد اعمال خود احساس مسئولیت می کنند.   2) پرهیزگاران اهل صبر و استقامتند.   3) پارسایان راستگو و درستکار هستند.  4) آن ها خاضع و فروتن هستند 5) متقین اهل انفاق در راه خداوند می باشند 6) پرهیزگاران اهل نمازشب و استغفار و طلب آمرزش هستند.
امام علی (ع) در جای دیگر ازاین خطبه پربار به اهل نماز شب بودن پرهیزگاران اشاره می کند و می فرمایند « اما الليل فصافون اقدامهم، تالين لاجزاء القرآن يرتلونها ترتيلا »  «اما در شب، به پا مى خيزند "و بالها را مى گشايند پرواز ملكوتى را آغاز مى كنند" و بخشهاى قرآن را با آهنگ نيكو، تلاوت نموده "دلها را به مضامين عاليه ى آيات الهى پيوند مى دهند".» که گویی در این بخش امام (ع) به تفسیر سوره مزمل می پردازد و پرهیزکاران را افرادی می داند که در نیمه های شب بپا می خیزند و به راز و نیاز با محبوب  ازلی و ابدی خود می پردازند و قرآن را شمرده شمرده تلاوت می کنند به گونه ای که معنای آن را درک کنند. در بخش بعدی خطبه متقین به کارنامه ی اهل تقوا اشاره می کند و آنان را در روز مردانی بردبار و دانشمندانی نیکوکار و تقوا پیشگانی معرفی می کند که از خشیت الهی خوف و ترس دارند. در قسمت دیگر خطبه  به نگرش متقین نسبت به اعمالشان می پردازد که نگرش آن ها نسبت به اعمال خود به گونه ای است که به اعمال کم و اندک راضی نمی شوند و اعمال بسیار خود را بزرگ و فراوان نمی پندارند.
امام علی (ع) در بخش دیگر از این خطبه به علت آشفتگی اهل تقوا می پردازد و توضیح می دهد که چرا مردم پرواپیشگان را دیوانه می پندارند و علت این داوری چیست؟ که در مقاله حاضر مفصل به آن پرداخته شده است.
نتیجه ای که از این خطبه گرفته شده است این است که پرهیزگاران طبق فرموده امام علی (ع) در تمامی حالات فکر وذکر آنان خداوند است و این که این خطبه گویی به صفات امامان معصوم (ع) ما اشاره می فرمایند. واینکه نمونه کامل متقین و پارسیان طبق فرموده امام علی (ع) همان معصومین (ع) هستند.
وبر طبق مطالب مقاله پیشنهاداتی از قبیل اینکه در کتب درسی دین و زندگی به منظور افزایش آگاهی نوجوانان از نهج البلاغه ، درسی به عنوان نهج البلاغه گذاشته شود و اینکه در رسانه های کشور به برنامه هایی برای شناخت فراز های بلن عرفانی نهج البلاغه گذاشته شود و اینکه در قانون اساسی ، قانونی کذاشته شود که نمایندگان مردم حتما بای از نهج البلاغه داشته باشند. 

 

مقدمه

خطبه متقين معروف به خطبه هَمّام ، يكي از فرازهاي بلند عرفاني و ترتيبي نهج البلاغه است . امام علي (ع) ، اين سخنراني را در پاسخ به درخواست صحابي پارسا و باوفايش به نام همّام ايراد فرمود . همّام كه مردي پرهيزگار و عابد بود ، به اميرمؤمنان عرض كرد : پارسايان را به گونه اي توصيف فرما كه گويا به آن ها مي نگرم . امام علي در جواب او به اين عبارت بسنده كردند : « يا هَمّام ، اِتّق الله و احسين ، فإن الله معَ الذين اتّقوا و الّذين هُم محسِنون » ( نحل – 128 ) يعني همام ، پارسا و نيكوكار باش خداوند با پرهيزكاران و محسنان است . همّام به اين پاسخ كوتاه اكتفا نكرد و از آن حضرت مصرّانه خواست تا صفات متقين را به تفصيل بيان فرمايد . امام (ع) با مشاهده اصرار وي پس از حمد و ثناي خداوند ، خطبه ياد شده را ايراد فرمودند .( تفسیر نهج البلاغه دشتي – 1386- 287 )

در اين سخنراني پرشور و عرفاني ، امام علي (ع) به توصيف مردان خدا و اولياي الهي مي پردازد و بينش و منش آنان را در زندگاني چند روزه دنيا ، با بياني ملكوتي به نمايش مي گذارد . در اين نوشتار كوتاه به شرح آن سخنان گهر بار مي پردازيم باشد كه اين مائده ي الهي را توشه راهمان سازيم « فإن الله سبحانهُ و تعالي خَلقَ الخَلقَ حينَ خلقَهُم غَنيّا عن طاعَبتهم ، آمنا مِن معصيَتهِم ، لأنَهُ لا تضُرّهُ معصيه مَنْ عَصاهُ ، و لا تنفعُهُ طاعهُ مَن أطاعَهُ » ترجمه : خداوند خلائق را آفريده در حالي كه از پيروي آنان بي نياز بود و از نافرمانيشان در امان ، زيرا سرپيچي عصيانگران به او زياني نمي رساند و اطاعت پيروان نيز براي او سودي ندارد . شرح : اگر انسان ، عظمت جهان و گستردگي پهند هستي را در نظر آورد به راز سخن امام علي (ع) در خصوص بي نيازي خداوند نسبت به جهانيان بهترين پي مي برد و خود و ديگران را در محضر ، آفريدگار گيتي ، خود و ناچيز مي بيند .

انسان يكي از موجودات روي زمين است ، و كره زمين ، يكي از كرات منظومه شمسي است ، و منظومه شمسي ، بخشي از صد ميليارد ستاره كهكشان راه شيري است و آن كهكشان با عظمت نيز يك عضو از بيش از دويست ميليارد كهكشان هاي قابل مشاهده در جهان طبيعي است ، و مجموعه اين اجرام غول آسا ، تنها چهار در صد از ماده عالم طبيعت را تشكيل مي دهد و كل عالم طبيعت بخشي از جهان هستي به حساب مي آيد با اين بيان تا حدودي عظمت و كبريايي آفريننده جهان و فردي خلائق در پيشگاه كردگار بزرگ عالم روشن مي گردد و بي نيازي خداوند نسبت به اطاعت يا عدم اطاعت انسان ها تبيين مي شود در پرتو آنچه گذشت متانت وصحت سخن اميرالمؤمنان (ع) به خوبي روشن مي گردد . ( شرح خطبه متقین ، 20- 23 )

 « جايگاه پارسيان »

لغت تقوا : اين كلمه از ماده « وقّي » است كه به معناي حفظ و صيانت و نگهداري است در ترجمه هاي فارسي اگر اين كلمه را به صورت اسمي استعمال شود مثل خود كلمه تقوا و يا كلمه متقين به پرهيزكاري ترجمه مي شود و اگر به صورت فعلي خصوصاً اگر فعل امر باشد به معنا خوف و ترس ترجمه مي شود . ( ده گفتار ، 1381 ، 16 ) معنا و حقيقت تقوا چيست ؟ از آنچه در اطراف لغت تقوا گفته شد تا اندازه اي مي توان معنا و حقيقت تقوا را از نظر اسلام انست و بي لازم است به موارد استعمال اين كلمه در آثار ديني و اسلامي بيشتر توجه شود تا روشن گردد كه تقوا يعني چه ؟ تقوا به معناي عامّ كلمه لازمة زندگي هر فردي است كه مي خواهد انسان باشد و تحت فرمان عقل زندگي كند و از اصول معيني پيروي نمايد . تقواي ديني و الهي يعني اينكه انسان خود را از انچه از نظر دين واصولي كه دين در زندگي معين كرده ، خطا و گناه و پليدي و زشتي شناخته شده ، حفظ و صيانت ُخود از گناه كه نامش تقوا است به دو شكل ودو صورت ممكن است صورت بگيرد و به تعبير ديگر ما دو نوع تقوا مي توانيم داشته باشيم : تقوايي كه ضعف است وتقوايي كه قوّت است . ( ده گفتار ، 1381، 20)

« فالمتقون فيها هم أهل الفضائل » ترجمه : با تقوايان در دنيا اهل فضيلت ها هستند . شرح : واژه متقون به معناي اشخاص باتقواست . و تقوا به معناي « پروا پيشه بودن » « پرهيزكار بودن » و« پارسا بودن » ترجمه شده است . موقعيت تقوا در مقايسه با ديگر درجات كمال معنوي ، در مرتبه سوم پس از اسلام و ايمان قرار دارد . پارسيان كساني هستند كه علاوه بر پذيرش شريعت اسلام به عنوان آيين الهي ، التزام قلبي و عملي نسبت به دستورات شرع ، ملكه نفساني پاكي و پرهيزگاري را در سايه سر سپردن به اراده خداوند بزرگ بدست آورده اند . ( شرح خطبه متقین ، 35-36 )

« منطقهُمُ الصوابُ ، وَ مَلْبَسَهُمُ الاقتصادُ ، و مشيهُمُ التواضُع . غضّوا أبصارهُمْ عمّا حرَّمَ اللهُ عليهم ، وَ قَفُواأسماعَهُم عَلَي العِلْمِ النّافِعِ لَهُمْ » ترجمه : سخن آنان درست ، پوشاك آنان ميانه روي و راه رفتن آنان با تواضع وفروتني است . ديدگاه خود را از آنچه خداوند به انان حرام كرده پوشانده اند و روشني خويش را وقف آموزش دانش سودمند نموده اند . شرح : امام علي در اين خطبه به اهميت اعتدال و ميانه روي وبه كار گرفتن نيروهاي نفس در موارد صحيح ولازم ، و خودداري افراط و تفريط اشاره مي فرمايد ( شرح خطبه متقین ، 45-47 )حافظ شيرازي در غزل زيبايي ، اعتدال در امور دنيا و آخرت را به عنوان شرط موفقيت در زندگي قلمداد مي كند و مي سرايد :

ساقي ازباده ازاين دست به جام اندازد           عارفان را همه در شرب مرام اندازد

مرچنين زير خم زلف نهد داند خال             اي بسا مرغ خرد را كه به دام اندازد

روزدركسب هنركوش كه ميخوردروز              دل چو آينه در زنگ ظلام اندازد

آن زمان وقت مي صبح فروغ است كه شب           گرد خدگاه افق پرده شام اندازد

از ديگر ويژگي پرهيزكاران مناعت نفس آنان بوده كه از عبارت « نزَّلت أنفسهم منهم في البلاء كالّتي نزَّلَت في الرَّفاء » « حالات نفساني آنان در زمان سختي ها ، با زمان گشايش وراقمي يكسان است برمي آيد . از جمله خصوصيات پارسايان عشق به لقاء الله است كه مولودي در مورد آن مي سرايند : بشنو از ني چون حكايت مي كند - از جدايي ها شكايت مي كند /  كزنيستان تا مرا ببريده اند - از نفيرم مرد و زن ناليده اند /  سينه خواهم شرحه شرحه از فراق - تا بگريم شرح درد اشتياق /  هر كسي دور ماند از اصل خويش - باز جويد روزگار وصل خويش ؛ متقين بنا به فرموده امام علي از بصيرت بالايي برخوردارند كه گويي بهشت و جهنم را مي بينند .

صفت پرهيزگاران در قرآن

در آيات 16 و 17 سوره آل عمران به معرفي بندگان پرهيزگار كه در آيه ي قبل به آن اشاره شده بود پرداخته و شش صفت ممتاز براي آنها بر مي شمرد .

1- نخست اينكه : آنان با تمام دل و جان متوجه پروردگار خويش اند و ايمان ، قلب آنها را روشن ساخته ، و به همين دليل در برابر اعمال خويش به شدت احساس مسئوليت مي كنند و مي فرمايد: ( الَّذينَ يَقُلولُنَ رَبَّنا إِنَّنا آمَنّا فَاغْفِرْلَنا ذُنُوبَنا وَقِنا عَذابَ النّار ) همان كساني كه مي گويند :

« پروردگارا ما ايمان آورديم ، گناهان ما را ببخش و ما را از عذاب آتش نگاهدار »

2- آنها صبر و استقامت دارند و در برابر حوادث و سختي كه در مسير اطاعت پروردگار پيش مي آيد ، و همچنين در برابر گناهان و بد هنگام پيش آمدشان و گرفتاري هاي فردي و اجتماعي ، شكيبايي و ايستادگي به خرج مي دهند « الصّابِرينَ »

3- آنها راستگو و درستكار ند و آنچه در باطن به آن معتقدند در ظاهر به آن عمل مي كنند و از نفاق ، دروغ ، تقلب و خيانت دورند « وَ الصّادِقينَ »

4- آن ها كه خاضع وفروتن هستند و در طريق بندگي و عبوديت خدا بر اين كار مداومت دارند . « وَ الْقانِتينَ »

5- آنها كه در راه خدا انفاق مي كنند نه تنها از اموال ، بلكه از تمام مواهب مادي و معنوي كه در اختيار دارند به نيازمندان مي بخشند

6- وآنها كه سحرگاهان ، استغفار و طلب آمرزش مي كنند « وَ الْمُستغفِرينَ بالأَسحارِ » ( تفسير نمونه 1384 – 539 ، 540 )

فضائل اخلاقي پرهيزكاران

« قلوبُهُم محزونه » مقصود از اندوهگيني دل هاي پرهيزكاران اين نيست كه به خاطر از دست دادن چيزي يا روي آوردن پيشامد ناگواري محزون و غمگين مي گردند زيرا قرآن مجيد در بسياري از آيات اين نوع حزن واندوه را از اوليا الهي منتفي مي شمارد ومي فرمايد :

« ألا اِنّ أولياءَ اللهِ لا خوف عليهم يحزنون » ( سوره يونس ، آيه 62 ) يعني : دوستان خدا هيچ ترس و غمي ندارند وعلت حزن آنان در ناراضي بودن عبادتشان ودلگير بودن به خاطر هدايت نيافتن بسياري از مردم و امثال آن سر چشمه مي گيرد . « وشرورهُم مأمونه » مردم از شرّ وآزار آنان در امان هستند « واجسادُهُم نحيفه » مقصود از اين عبارت اين است كه پارسايان از پرخوري وپرخوابي و تن پروري اجتناب مي كنند « و حا جاتهم حفيفه » يعني هزينه هاي زندگي آنان اندك است « و انفسهُم عفيفه » يعني اوليا الهي داراي عفت هستند وتمايلات نفساني خود را تحت سيطره خود دارند . و از ويژگي ديگر پرهيزكاران مي توان به آينده نگر بودن آنها در اين خطبه پي برد كه مثال آن داستان حضرت موسي (ع) است ( شرح خطبه متقین ، 50-53 )

 

 ترتيل قرآن

پرواپيشگان با خواندن نماز، با خدا سخن مى گويند و با تلاوت قرآن، خدا با آنها سخن مى گويد، كلام الهى را چگونه بازگو مى كنند؟ آهسته و آرام و با ترتيل.

و عن الصادق عليه السلام: الترتيل هو ان تتمكث به و تحسن به صوتك و اذا مررت بايه فيها ذكر الجنه فاسئل الله الجنه و اذا مررت بايه فيها ذكر النار فتعوذ بالله من النار.: امام صادق عليه السلام فرمود: ترتيل قرآن اين است كه كلمات را شمرده شمرده، ادا نمايى و با صوت نيكو بخوانى. اگر به آيه اى بگذرى كه در آن از بهشت ياد شده، از خداوند بهشت را تمنا كن و اگر آيه اى تلاوت كنى كه از آتش جهنم، سخن به ميان آورده است، به خدا پناه ببر، از دوزخ و عذاب در آن.

پرواپيشه گان، با قرآن انس دارند، روح لطيف و تيزپرواز آنها، جز به آشيانه ى قرآن به جايى توجه ندارد، آنچنان آيات قرآن در اعماق وجودشان، اثر مى گذارد كه از درون و برون آنان، نداى قرآن، آواى دلنشين قرآن، دستورات قرآن و رهنمودهاى قرآن، نمايان است. گفتار و رفتار آنان، از قرآن نشات مى گيرد و اين گروه، بر اثر دلبستگى شان به قرآن، آنها را حليف القرآن مى نامند. ( سجاده عشق  - 15 – 16 )

 شب زنده دارى اهل تقوا

« اما الليل فصافون اقدامهم، تالين لاجزاء القرآن يرتلونها ترتيلا »  

ترجمه:

اما در شب، به پا مى خيزند "و بالها را مى گشايند پرواز ملكوتى را آغاز مى كنند" و بخشهاى قرآن را با آهنگ نيكو، تلاوت نموده "دلها را به مضامين عاليه ى آيات الهى پيوند مى دهند".

شرح:

مقصود از اين جمله اين است كه پرواپيشگان در شب حالتى و در روز حالت ديگرى دارند. شبها را به پاخاسته و به راز و نياز نماز مشغول مى شوند، به طورى كه دو انگشت بزرگ پا "ابهام" را محاذى يكديگر قرار داده و فاصله ى بين سينه و عقب پاها را مساوى ساخته و پاره اى از شب را به، نماز و تلاوت قرآن مشغول مى شوند.

شب و روز كه در طى گذشت آنها، مجموعه ى حيات آدمى، شكل مى گيرد، دو عامل سرنوشت ساز، در مسير حركت انسان، به سوى مقصد مى باشند، مقدرات در حال تعليق آدميان، با تلاش و حركت آنان، در شب و روز، به وقوع مى پيوندند، بدين جهت مى توان گفت: شب و روز دو عامل تعيين كننده ى عينيات خواهند بود. از ديدگاه اسلام و قرآن، برنامه هايى در شب و روز براى مسلمانان تعيين شده است كه با اجراى آنها، كمال مخصوص به خود را مى يابند.

در سوره ى مزمل، از نماز شب و تلاوت قرآن سخن مى گويد: يا ايها المزمل قم الليل الا قليلا نصفه او انقص منه قليلا اوزد عليه و رتل القرآن ترتيلا.

در آنجا كه خطاب به رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم نموده، مى فرمايد: اى لباس خواب به خود پيچيده، به پا خيز شب را مگر اندكى، نيمى از شب، يا اندكى از آن را بكاه، يا بر آن "نصف" بيفزاى و قرآن را شمرده شمرده بخوان.

در كنار اين فرمان، علت آن نيز وجود دارد: انا سنلقى عليك قولا ثقيلا.: در حقيقت ما به زودى بر تو گفتارى گرانبار القا مى كنيم. يعنى نماز شب تو را در جهت تقبل قرآن قرار داده و راهى است كه تو را به مقام قرب الهى و شرف حضور مى رساند. ( فضایل و آثار نماز شب ؛ 102 – 103 )

قرآن و شب زنده دارى

قرآن اهميت شب زنده دارى را گوشزد نموده و آن را ارج نهاده، مى فرمايد: « ان ناشئه الليل هى اشد وطا و اقوم قيلا ».: قطعا برخاستن شب، رنجش بيشتر و گفتار "در آن هنگام" راستين تر است. يعنى نماز شب، زبان را با قلب پيوند داده و اين دو را، در راه انجام وظايف، ثابت قدم، نگه مى دارد، چرا كه در روز، مشاغل زيادى به عهده ى تو قرار گرفته: ان لك فى النهار سبحا طويلا.: "و" تو را، در روز، آمد و شدى بسيار است. روز در درياى پرتراكم كارها شناور بوده، اوقات فراغت براى تو باقى نمى ماند.

در همين سوره، از شمول الطاف الهى و عنايت ربانى، نسبت به پيامبر و گروهى از ياران او كه به اين امر مهم قيام نموده اند، سخن را به ميان آورده، مى فرمايد: ان ربك يعلم انك تقوم ادنى من ثلثى الليل و نصفه و ثلثه و طائفه من الذين معك.: در حقيقت خداى تو مى داند و گروهى از كسانى كه با تواند، نزديك به دو سوم از شب يا نصف آن و يا يك سوم آن را به نمازگزاردن، اشتغال دارى.

و در جاى ديگر خداوند، پيغمبرش را در مورد نماز شب و اهميت آن و پاداشى كه بر اين عمل مقرر است آگاه نموده و مى فرمايد: و من الليل فتهجد به نافله لك عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا.: و پاسى از شب را زنده بدار، تا براى تو "به منزله ى" نافله اى باشد اميد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند.

در آيه ى مباركه مقام محمود را، مطلق ذكر كرده، به اين معنا كه آن مقام، مورد ستايش همه قرار مى گيرد و آن چيزى مورد ستايش عموم است كه همگى، به حسن و خوبى آن، اعتراف داشته باشند و عموما از آن بهره مند گردند.

مفسران، مقام محمود را، به شفاعت كبراى قيامت، تفسير نموده اند و روايات فريقين "شيعه و سنى" بر اين تفسير، اتفاق دارند.

نكته ى مهم در اينجا اين است كه سوره ى مزمل كه در اوايل بعثت، نازل شده و از مهمترين و قديم ترين سوره هاى نازله، در آن وقت است و گفته اند دومين يا سومين سوره اى است كه بر پيامبر نازل گرديده است. پس از خطاب به پيامبر: "يا ايها المزمل" از شب زنده دارى و نماز خواندن در شب "نوافل شب" سخن مى گويد و به گواهى قرآن پيامبر و ياران باايمان آن حضرت "كه گفته اند على عليه السلام و ابوذر مى باشند" اين فرمان را گردن نهادند و به انجام آن مبادرت نمودند. در آن روزهاى سخت و مصيبت بار كه دشمنان خدا و اسلام، پيامبر و شمارى از مسلمانان را، در حلقه ى محاصره گرفته و با آنها سرسختانه خصومت مى ورزيدند، به نيروى مقاومت احتياج بود و اين نيرو، وجود افرادى انگشت شمار بود كه به ظاهر، نه تعدادشان، به اندازه ى دشمنان و نه وسايل و ابزار جنگى آن روز به حد كافى در اختيار داشتند و طبيعى است كه آن دشمنان قسم خورده، با اين گروه اندك، چه خواهند كرد.

خداوند متعال، پيغمبر و ياران مخلص و مقاومش را، آنچنان مسلح نمود كه بى واهمه و هراس، در ميدان جنگ و ميادين ديگر، با سلاح ايمان و عقيده و با پشتوانه ى ذكر، نماز شب و تلاوت قرآن، بر دشمنان تاخته و آنها را تار و مار مى كردند. مسلمانان روزها، در ميدان جنگ، با دشمنان تن به تن مى جنگيدند و شبها، در مصاف عبادت، از خدا امداد مى گرفتند و پيروزى بر كافران را، از خداوند تقاضا مى نمودند.

به هر حال، نهج البلاغه، اين موضوع را در وجود و هستى پرواپيشگان ترسيم مى كند در حالى كه قرآن آن را در وجود مسلمانان مخلص، فداكار و مناديان حق در صدر اسلام تعبيه كرده بود.

هر انسان، ايده آل گرا و كمال خواه، براى رسيدن به ايده و آرزويش، تلاشها و حركتهايى انجام مى دهد و در اين راستا، خستگى و فرسودگى، در قاموس وجودش واژه اى ندارد، او به جانب هدف مى دود و تا وصول به مقصد، لحظه اى سكون و آرامش نخواهد داشت. آنكه خواهان دنياست، براى دنيا مى كوشد و آنكه خواهان، عقباست جز براى عقبا تلاشى نخواهد داشت. عقبا خواهى، لوازمى دارد كه مى بايست به آنها توجه داشت، يكى از آنها قطع تعلق به دنيا مى باشد كه پس از اين قطع و خلع از عالم مادى، وصل به عالم ديگر، وجود دارد. اين وصل نيز، لوازمى دارد، يكى از آنها تهيه و تدارك وسايل اين وصل و پيوند است و اين، جز با تضرع و نيايش به درگاه الهى، امكان پذير نيست. اين تضرع و التماس، گرچه در همه وقت و هر زمان، ممكن الحصول مى باشد، اما شب هنگام، دعاها و نيايشها، لذت بيشترى خواهد داشت، چرا كه هر قدر، محفل انس، از اغيار خالى و خلوت تر باشد، لذت مجالست بيشتر و بهتر خواهد بود. از اينرو پرواپيشگان بيدار دل، شبها را گواه زنده براى دعاها و نيايشها گرفته، ساعات خلوت شب به ويژه سحرگاهان، جلوه ى ملكوتى خاصى، به خود جلب نموده، سرگرم نماز، دعا، تضرع و تلاوت قرآن مى شوند. ( شب مردان خدا ؛ 106 )

كارنامه روزانه ى اهل تقوا

 « و اما النهار فحلماء، علماء، ابرار اتقياء و قد براهم الخوف برى القداح »

ترجمه:
مردان خدا، در روز بردباران، دانشمندان، نيكوكاران و تقواپيشگانند كه خوف و خشيت الهى، آنها را به مانند تير ناتراشيده ى پر و پيكان نانهاده، لاغر نموده و ضعيف و مهزول ديده مى شوند.
شرح:

توضيح اينكه هر صبح و بامداد كه خورشيد عالمتاب، از جانب مشرق نمايان و صحنه ى گيتى را روشن مى كند و نويد زندگى جديد به موجودات مى بخشد، آنان حركت و جنبش بعد از آرامش در شب را آغاز مى كنند، اين حركت داراى انگيزه ى عميقى است كه از درون هر موجود ذى حيات مى جوشد و بر پايه ى غريزه ى حب بقا استوار است و انسان هم كه از ساير موجودات، در وجود اين خصيصه، امتيازى ندارد پا به پا و همدوش با آنها، به تلاش و كوشش همت مى گمارد، با اين تفاوت كه آنها محكوم به حكم غرايزند، ولى انسان بر دوراهى عقل و غرايز اين راه را طى مى كند.

طبيعى است، اين حركتها و جنبشها كه براى ادامه ى حيات و گذراندن زندگى صورت مى گيرد، از نوعى مسابقه و اصطكاك خالى نخواهد بود، هر كس براى دستيابى به خواسته اش تلاش مى كند. آن هم تلاش بى وقفه، خواه با حق ديگران ايجاد تزاحم نمايد و خواه از خواسته ى ديگران ممانعت كند يا نه، در اينجاست كه جو تاريكى از هواها، سركشى ها، غارتگرى ها و دهها عامل ديگر، چهره ى روشن جهان را تاريك و نظم صحيح زندگى را به بى نظمى مى كشاند. گروهى قدرت خود را، پيشاپيش برنامه ى زندگى قرار داده، ظالمانه مى تازند و كمترين رحمى در دل آنها وجود ندارد و ضرب و جرح، غارت و بيدادگرى، ويژه ى برنامه ى آنها مى باشد.

در مقابل، افراد ديگرى كه فاقد قدرت مقابله گرى و حتى نيروى دفاعى هستند، فرياد مظلومانه را از دل برمى كشند و از ستمها و بيدادگريها مى نالند.

تنها كسانى كه مى كوشند، عدالت به معناى واقعى خود را، در جامعه به وجود آورند پرواپيشگان و خيرخواهان جامعه مى باشند. آنها مى كوشند كه خطرهاى بنيان برانداز اجتماع را دفع نمايند. اگر ببينند مظلومى ناله مى كند، يا مال ربوده اى كه از گرفتن مالش مايوس است فرياد مى كشد، يا حريصى كه از دستبرد به دارايى ديگران ابايى و پروايى ندارد و يا صاحب قدرتى كه براى نفوذ و تداوم قدرتش، جنايتها مرتكب مى شود، نمى توانند بى تفاوت باشند و در كنار اينها و مانند اينها بدون توجه بگذرند، بنابراين به اقدام موثر دست مى زنند و اين اقدام بايد با وسايل لازم همراه باشد و آن وسايل: حلم و بردبارى، از يكسو و تعلم و دانش در سوى ديگر است چرا كه اگر طرف مقابل، با خشنونت برخورد كند، او با حلم، خشونت او را برطرف نمايد و اگر فرد ناآگاه است، او را با دانش خويش آگاه سازد و اگر حسن عمل و نيكوكارى و تقواى عملى، درد جامعه را درمان مى كند، به جاى خود تقوا را به كار گيرند و اجتماع فاقد فضيلت را به كمال رهبرى نمايند، تا مدينه ى فاضله ى اخلاق، در جامعه شكل بگيرد و اين حلقه ى اتصال پرواپيشگان با اجتماع است.

اما فضيلت نفسانى آنها، با قطع نظر از مسائل اجتماعى، اين است كه پرواپيشگان از ساير افراد، فى حد نفسه، امتيازاتى دارند، از باب مثال آنان بردبارند، با اينكه به ندرت در اجتماع، افراد حليم ديده مى شوند. دانشمندند و به علوم الهى و فهم احكام و چگونگى عمل به آنها آگاهند، در حالى كه اجتماع كمتر به علوم الهى توجه دارند. نيكوكارند فقط به خاطر خود نيكوكارى "كه اين معنا در جوامع عزيزالوجود است". خائف اند چنانكه سراسر وجود آنها را خوف الهى در بر گرفته است، با اينكه در هر عصر و زمانى، جاى چنين كسانى كه خداترس باشند تا حدودى خالى به نظر مى رسد. حكيم و دانشورند، به اين معنا كه هر كار را، در زمان خاص و به جاى خود انجام مى دهند. ( تفسیر نهج البلاغه محمد دشتی ؛ 288 – 289 )

 نگرش اهل تقوا به اعمالشان

« لا يرضون من اعمالهم القليل و لا يستكثرون الكثير »

ترجمه:
پرواپيشگان به اعمال كم و اندك، خشنود و راضى نمى شوند و اعمال بسيار را، بزرگ و فراوان نمى پندارند.
شرح:

انسان هميشه ارتباط كار و كارمزد را لحاظ نموده و هر عمل را به تناسب مزد آن انجام مى دهد. پرواپيشگان از سويى اين ارتباط و تناسب را، هرگز فراموش نكرده پا به پاى مزد، به عمل اشتغال مى ورزند، آنها كه مى دانند عبادت خدا چه ثمراتى بر آن مترتب است و چه غاياتى با او همراه است، هرگز به عمل اندك خشنود نمى گردند، زيرا كه مى دانند، آزادى از عذاب و تشرف به دخول بهشت و رضوان الهى و تقرب به خدا كه بزرگترين لذتها و اشرف غايات است، در گرو تداوم عبادت و ستايش پروردگار است.

و از سوى ديگر، كثرت اعمال در هر حد كه باشد، اگر چه به انتهاى فزونى رسيده باشد، باز هم با مقايسه با اجر و پاداشى كه در بين است، ناچيز خواهد بود، از اينرو عمل بسيار را نيز، كثير نمى پندارند، زيرا كه كم كارى و پركارى، به موازات يكديگر، نقصانى را در بر دارند. نقص كم كارى در اين است كه با فرصت كوتاه، نمى توان به هدف مامول، راه يافت و نقص پركارى، با لحاظ كفايت، موجب ركود وقفه گرديده و عجب در آن رخنه مى كند كه در اين صورت، ذات عمل بدون لحاظ هر چيز در معرض خطر قرار مى گيرد، زيرا عجب و خودبينى كه تنها در استكثار عمل، راه پيدا مى كند، موجب تسلط شيطان بر آدمى خواهد بود.

عن عبدالرحمن بن حجاج عن ابى عبدالله عليه السلام قال: قال ابليس اذا استمكنت من ابن آدم فى ثلاث لم ابال ما عمل، فانه غير مقبول منه اذا استكثر عمله و نسى ذنبه و دخله العجب.: امام صادق عليه السلام فرمود: ابليس گفت: زمانى كه به سه چيز فرزند آدم تمكن يابم، از هر عملى كه انجام دهد، باك ندارم! چرا كه مى دانم كه عملش، به مرتبه ى قبول نخواهد رسيد، در آن وقت كه بر فزونى عملش، تكيه كند و آن را بسيار شمارد و گناهان را فراموش نمايد و خودبينى و عجب بر دل او راه يابد.

موسى بن عمران على نبينا و آله و عليه السلام از شيطان پرسيد، آن گناهى كه تو بر آدميان تسلط مى يابى كدام است؟ گفت: زمانى كه به خود ببالد و عملش را به فزونى، توصيف كند و گناهان را در برابر عمل بسيارش ناچيز شمارد.

به هر حال پرواپيشگان به عمل اندك، خوشدل و خشنودند، زيرا اين خشنودى در برابر آن همه پاداش و اجر، مفهوم قابل ملاحظه اى ندارد و اگر اعمال نيكوى بسيار، از آنها سرزند به بسيارى آن تظاهر نمى كنند و بسيارش را بسيار نمى شمارند.

مثلا، دانش آموزى كه به مدرسه قدم مى گذارد، درس مى خواند، آن هم با تلاش و كوشش، غيبت از حضور در كلاس را جايز نمى بيند، اين اقدام داراى انگيزه است و آن اينكه با معدل بالا و دست كم، در سطح متوسط، به رتبه ى بالاتر ارتقا يابد، آيا اين ايده با عملكرد اندك سازگار است؟ هرگز! اگر جديت را افزون نمايد، اين فزونى را بسيار مى شمارد؟ باز هم نه، آرى پس از وصول به هدف، از كوشش گذشته خشنود است و به عبارت ديگر، زمانى كه پرواپيشگان به غايت اعمال، توجه نموده و راز عبوديت و تقرب به حق را در آنجا مى بينند، از تصور عملكرد اندك بازمى مانند، به اين دليل كه نهايت، در اين راه مفروض نيست و هر اندازه در اين اقيانوس پهناور، شناور شوند، رسيدن به ساحل گرچه غير ممكن نيست اما استبعاد دارد و از سويى ديگر، مى بينيم يك عمل كه از انسان سر مى زند، مسبوق به وجود نعمتهايى است، تا توفيق به انجام يافته باشد. صحت، معرفت، توجه و هدايت، همه براى شكل گرفتن عمل تلفيق يافته اند، تا انديشه ى عمل را به صورت و تحقق آن بكشاند و ناگفته پيداست كه هر نعمتى، شكرى لازم دارد از اينرو وجود يك عمل كه اين همه نعمت را، به همراه دارد و شكرانه ى اين نعمتها كه موجب تكثير عمل خواهد بود، با قلت عمل، موافقت نخواهد داشت و بر فرض كه پاداشى، در بين نباشد، شكرانه ى اين همه نعمتها، موجب ازدياد خواهد بود، با اينكه انعام الهى، هماره بندگان را در بر گرفته است. و از اينجا علت عدم كثير شمردن عمل نيز، روشن شد زيرا كه اين كثرتها در برابر يك وحدت "فناء فى الله" قطره اى در برابر درياى مواج بيش نيست. ( ده گفتار ؛ 24-25 )

 

 علت آشفتگى اهل تقوا

« ينظر اليهم الناظر فيحسبهم مرضى و ما بالقوم من مرض و يقول: لقد خولطوا و لقد خالطهم امر عظيم »
ترجمه:

هر بيننده كه به آنها نگاه كند، مى پندارد آنها بيمارند و مى گويد: آنان آشفته و شوريده اند، با اينكه نه بيمارند و نه ديوانه، بلكه با امر عظيمى آميخته و از آن پس آشفته و حيران ديده مى شوند.
شرح:

با توجه به جمله ى قبل، منظور از اين جمله اين است كه آثار خوف، به يك تعبير و آتش عشق به تعبير ديگر، چنان در چهره ى آنان نمايان است كه فكر هر بيننده را به وحشت كشيده و گمان مى برد كه اينان رنجور و بيمارند. آرى پريدگى رنگ و رخسار زرد و قيافه ى درهم ريخته و اندام لاغر و پژمردگى، بر بيمارى آنها گواه است، از اينرو هر بيننده آنها را بيمار مى پندارد، اما علت اين عوارض در آنها، بيمارى نيست، بلكه علت چيز ديگرى است. شب زنده دارى مداوم و روزه دارى طولانى و بى وقفه، عدم تمايل به غذا، استراحت، تفكر و انديشه در سرنوشت خويش، آنها را بيمار مى نماياند و بيننده آنها را بيمار مى پندارد. اين رنجها، زحمتها، مواظبت، مراقبت نفس سكوت عميق آميخته با تفكر، چنان از ابعاد جسم آدمى، مى كاهد كه گويا هميشه، در بستر بيمارى بوده است.

داورى ديگر، در نظر بيننده ى ظاهربين نسبت به پرواپيشه گان، اين است كه چون مى بيند، رفتار پرواپيشگان برخلاف رفتار عامه ى مردم، در مقطع حساسى قرار گرفته و گاهى چنان با ملاء اعلا، ارتباط يافته كه گويا در اين دنيا نيستند، نه سخن آنها سخن مردم و نه رفتار آنها رفتار مردم است. كناره گيرى از مردم و زندگى، تحت برنامه ى ويژه، كار پرواپيشگان بوده كه براى عامه ى مردم قابل فهم نبوده است. آنها به راهى و اينان به راهى ديگر مى روند، از اينرو مى گويند آنان ديوانه اند، اما آنها ديوانه نيستند و چنان تيزبين و متفكرند كه هر موجودى را، اثر صنع خداوند و شانى از شئون خالق مى دانند. از همه دل بريده و به حق دل بسته اند. زبانشان ترجمان دل آنهاست، 'رب هب لنا كمال الانقطاع اليك': پروردگارا كمال انقطاع به خود را به ما ببخش، نشانگر اين است كه اين تعداد مردم، غير از مردم دنيا مى باشند.

چرا مردم پرواپيشه گان، را ديوانه پنداشته و علت اين داورى چيست؟

علت داورى ناآگاهانه و ناعادلانه، اين است كه فكر هر فرد، در محدوده ى جامعه و حركت اجتماع موجود خواهد بود، فى المثل مردمى كه روزانه با برد و باخت، در بازار آشفته ى دنيا داد و ستد مى كنند و كالاى خود را به مزايده و يا مناقصه مى گذارند و هر يك مقصدى را در پيش گرفته و در آن جهت تلاش مى كند و اگر فرضا با مانع شرعى، يا عقلى روبه رو شود، ناديده گرفته و همچنان هدف را تعقيب مى نمايد، اگر هدف جمع آورى مال باشد، حلال و حرام مطرح نبوده و خوشبختى را، در جمع مال مى داند و اگر هدف قدرت و رياست باشد، در همين راه قدم مى گذارد، گرچه در اين بين، حق مظلومى پايمال شود. اگر ببيند كسى، در اين خط نيست، ايده اش چيز ديگر و هدفش را، در جاى ديگر مى جويد، اينها به راهى و او راه خود را پيش گرفته است. بى تامل، به جنون وى حكم مى كند و از اين بالاتر او را استهزا و مسخره مى كند، چرا كه خود را عاقل و او را ديوانه مى پندارد.

به هر حال دو بعد متفاوت و به عبارت ديگر متضاد زندگى، انديشه هاى متضاد نشان مى دهد. اين نوع تفكر عاميانه، يا جاهلانه كه گروهى حقيقت بين و واقع گرا را چون هم مرام و مسلك آنها نيستند، ديوانه بدانند، على عليه السلام پاسخ داده و علت وجود اين دو مسلك را در جمله اى كوتاه و لقد خالطهم امر عظيم خلاصه نموده است. ( ده گفتار ؛ 33 – 35 )

مفهوم علم و بردبارى

صدر المتالهين، محمد ابراهيم شيرازى معروف به ملاصدرا مى گويد:

الحلم، الاناه و هو من شعب الاعتدال فى الغضب و السفه و الخفه و البطش و سفه فلان رايه ان كان مضطربا، لا استقامه له، فيكون من شعب الافراط فى الغضب، ضد الحلم الذى من شعب الاعتدال فيه.: حلم، متانت در كار است و يكى از شاخه ها و فروع ميانه بين غضب و سخت گيرى و سفاهت و بى ثباتى است، يعنى نه تندخويى و سخت گيرى و نه اضطراب و بى ثباتى "آنگاه كه مى گويد:" فلانى سفاهت در راى دارد، يعنى داراى استقامت و ثبات نيست و مضطرب است بنابراين از فروع افراط در خشم است، در مقابل حلم و بردبارى كه از شعبه هاى ميانه روى و اعتدال است. ناگفته نماند كه اطلاق حلم، در جايى صحيح است كه شخص، در مقابل خواسته اش بدون پرخاش و اضطراب، ثابت قدم باشد كه با شجاعت چندان فاصله اى ندارد، زيرا گفته اند شجاعت مفهوم عامى است كه يك نوع آن حلم و طمانينه ى نفس است.

كان على بن الحسين عليه السلام يقول: انه ليعجبنى الرجل ان يدركه حلمه عند غضبه.: امام زين العابدين عليه السلام فرمود: بى گمان مرا به شگفت مى آورد، مردى كه در حال غضب و خشم، حلم و بردباريش او را دريابد "تا از عواقب تندخويى و آفت خشم محفوظ بماند". ( سیری در نهج البلاغه ؛ 95 )

عن سعيد بن يسار عن ابى عبدالله عليه السلام قال: اذا وقع بين رجلين منازعه، نزل ملكان فيقولان للسفيه منهما: قلت و قلت و انت اهل لما قلت، ستجزى بما قلت و يقولان للحليم منهما: صبرت و حلمت، سيغفر الله لك ان اتممت ذلك، قال: فان رد الحليم عليه ارتفع الملكان.: سعيد بن يسار گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: زمانى كه بين دو تن نزاع و درگيرى آغاز شود دو فرشته، در صحنه ى نبرد آن دو حضور يافته و به سفيه و پرخاشگر مى گويند: گفتى و گفتى "كنايه از سخنان نامربوط" تو خود به سخنانت سزاوارترى و به آنچه كه گفتى مجازات خواهى شد، آنگاه به حليم و بردبار از آن دو، مى گويند: آفرين بر تو كه بر اعصابت مسلط شدى و خويشتن دارى نمودى و بردبارى را نشان دادى، خداوند تو را بيامرزد، اگر با تحمل و بردبارى، درگيرى را خاتمه دهى، سپس "امام عليه السلام" فرمود: اگر حليم، بردبارى را كنار گذاشت و طرف را جواب گفت آن دو فرشته، صحنه را ترك مى كنند "چرا كه در اين حال بردبارى وجود ندارد، تا فرشتگان وى را تمجيد نمايند".( سیری در نهج البلاغه ؛ 96 )

ترس اهل تقوا از تعريف ديگران

« اذا زكى احد منهم خاف مما يقال له: فيقول انا اعلم بنفسى من غيرى »
ترجمه:

اگر كسى آنها را تزكيه نمايد "و يا يكى از آنان، به پاكى از فساد، نسبت داده شود".

از اين گفتار، مى ترسد و مى گويد: من به خود از ديگران آگاه ترم "علت اين خوف و هراس، اين است كه مبادا بر اثر خشنودى و رضاى نفس، از تزكيه ى ديگران، خودبزرگ بينى و نازيدن به خويش در نفس وى به وجود آيد و موجب هلاكت او گردد".

شرح:

غريزه ى حب ذات و خويشتن خواهى، از غرايز پرجوش انسان و هر موجود زنده اى است كه در جهت جلب منافع و دفع ضرر كه لازمه ى اين غريزه است، در حركت مى باشد، بازتاب وجود اين غريزه، در مفهوم گسترده اش، از تمجيد خرسند بودن و از مذمت و سرزنش، بد آمدن خواهد بود، چرا كه تمجيد و تعريف كردن از كسى، با نوعى منفعت براى فرد تمجيد شده همراه است كه موجب خرسندى او مى گردد و از كسب شخصيت و مقام، بهره مند مى گردد و متقابلا از مذمت و بدگويى كه با نوعى مضرت همراه و موجب تنقيص شخصيت و انحطاط مقام است زيان مى بيند، گرچه اعمال غريزى، متوجه به هدف نيست و با اعمال اختيارى همين فرق را دارند، اما در اينكه اعمال غريزى، همانند اعمال اختيارى، بى نتيجه نيست يكسان خواهند بود.

بنابراين نتيجه ى اعمال غريزى، جلب منفعت و دفع مضرت است كه به گونه اى، با حفظ شخصيت و دفع مضرت، از شخصيت در ارتباط است، جلب تزكيه و رفع تنقيص، بدون ترديد، بى نتيجه نخواهند بود، اما پرواپيشگان به خاطر زيانى كه در تزكيه وجود دارد، از جلب چنين منفعتى چشم مى پوشند و زبان حال و مقال آنها، اين است كه ما را به تزكيه ى ديگران نيازى نيست، زيرا، به خودمان از ديگران آگاهتريم. ناگفته نماند كه غرايز با اخلاق، اين تفاوت دارند كه در اخلاق اعتياد لازم است، اما در غرايز چنين نيست. از اينكه بگذريم، درباره ى مدح و ستايش و مذمت و سرزنش بحثى است كه آيا اساسا نبايد كسى را مدح نمود گرچه استحقاق آن را داشته باشد؟ و نبايد كسى را سرزنش كرد اگر چه او سزاوار توبيخ باشد؟ يا اينكه مدح به مورد و مذمت بجا به موازات يكديگر لازم است؟

بديهى است كه ستودن اعمال ديگران، در حد شايستگى و به ويژه اگر موجب تشويق و گستردگى اعمال خوب شود مورد تاييد شرع و عقل خواهد بود.

و همچنين در مورد مذمت از رفتار ناشايست افراد و مخصوصا اگر موجب جلوگيرى از چگونگى عمل بد و زشت و از بين بردن آن باشد، باز هم مورد تاييد شرع و عقل مى باشد. اما اگر مذمت، به خاطر عيب جويى و اشاره به نقاط ضعف اشخاص، يا كوبيدن آنها و انتقام باشد، شرعا و عقلا مذموم است.

همچنين در مورد مدح، اگر موجب طغيان ممدوح و يا چاپلوسى و تملق مدح كننده، گردد، حتما پسنديده نيست، اما با يك قدم بالاتر، مدح و مذمت گاهى رنگ عبادت به خود مى گيرد و آن در جايى است كه با بدگويى، شوكت ظالمان شكسته شود و موجب انزجار عموم جامعه از آنها در رفتارشان باشد و متقابلا ثناگوى افراد، در صورتى كه موجب اعلاى كلمه ى حق و تشويق به رفتار پسنديده افراد سوق قلوب و توجه عموم به آنها باشد، بدون ترديد اين ثناگويى عبادت و بلكه بزرگترين عبادات، محسوب مى شود.

مداحان پيامبر و اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام در بيانات خويش و به ويژه در قالب شعر كه اثر ارزنده ترى دارد از سويى، زبان به مذمت دشمنان آنها گشوده و موقعيت آنان را تحقير مى نمودند و از سويى ديگر، با بيان مقامات و فضايل آل بيت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و كشف حقايق پنهان از ديده ها شده و مردم را به در خانه ى اهل البيت: هدايت نموده و موجب تنوير افكار عموم مى گرديدند و مورد تشويق و احترام آل بيت عليه السلام قرار مى گرفتند و، آنان را دعا مى كردند. سيدحميرى، كميت، فرزدق، ابونواس و دعبل بن على خزاعى، از اين گروه مداحان بودند. آنان به رغم آن همه تهديدها و اذيتهايى كه از حكومت امويان و عباسيان مى ديدند، لحظه اى از مبارزه، دست نكشيده و ضربات محكم و كوبنده را در قالب شعر، به پيكر حكومت آنها مى زدند و در اين راستا، به رضاى حق و مغفرت الهى "آنهم از لسان اهل بيت عصمت و طهارت" واصل مى شدند. ( سیری در نهج البلاغه ؛ 98 – 99 )

نتيجه گيري

نتيجه اي كه مي توان از خطبه متقين كه يكي از فرازهاي بلند عرفاني و تربيتي نهج البلاغه است گرفت عبارت است از اينكه طبق فرموده ي امام علي (ع) پرهيزكاران چه در شب و چه در روز در همه ي حالت خداوند را در مقابل خود در مي يابند و به كارهاي نيك و پسنديده اي كه خداوند آنان را حلال كرده مشغولند و تمام فعاليت هاي آنان فقط براي كسب رضا وخشنودي خداوند است و آرزويي جز تقرب به درگاه الهي ندارند و آن را از خداوند در همه ي لحظات در خواست مي كنند در اين خطبه بيش از صد مورد از صفات پرهيزكاران توسط امام علي (ع) ذكر شده است كه اگر همّام آهي نمي كشيد و مي گذاشت امام سخن خود را خود به پايان برد معلوم نبود كه چه تعداد از ويژگيهاي متقين بر مي شمرد كه اين نشان از اهميت آن دارد . نتيجه ديگري كه مي توان از اين خطبه گهر بار امام علي (ع) دريافت نمود اين است كه اين صفات متقين گويي صفات خود امامان معصوم اند كه اندكي از آن را امام (ع) بر شمرد و ديگر افراد به تناسب ظرفيت وجودي خو مي توانند اين صفات را داشته باشند و جز افراد صالح و پرهيزگار قرار بگيرند ومورد عنايت الهي واقع شوند .

 

 

پيشنهادات

بر طبق مطالب مقاله حاضر پيشنهاد مي شود كه :

1- در كتب درسي به خصوص در كتاب ديني ، درسي با عنوان نهج البلاغه ، جهت شناخت كودكان ونوجوانان با فرازهاي بلند عرفاني وتربيتي نهج البلاغه ، گذاشته شود .

2- رسانه هاي تصويري برنامه اي را براي بررسي ابعاد نهج البلاغه بگذارند .

3- در تلويزيون و راديو و مطبوعات مسابقاتي با عنوان نهج البلاغه شناسي براي شناخت بيشتر احاد جامعه از آموزه هاي نهج البلاغه گذاشته شوند .

4- در قانون اساسي براي نامزدهاي نمايندگي مجلس امتحاني از نهج البلاغه گرفته شود تا آنان كه با كلام امام علي (ع) آشنا هستند وارد مجلس شوند .

5- مسابقات نهج البلاغه در سطح وسيعتري برگزار شود .

6- شركت مخابرات و اپراتورهاي موبايل در جهت فرهنگ سازي ، حكمت ها و سخنان گرانبهاي امام علي (ع) را به صورت پيامك به مشتركين خود ارسال كنند .

7- تفسيرهاي نهج البلاغه را بيشتر كنند و آن را در مكان هاي عمومي گذارند تا مردم از آن ها به صورت رايگان استفاده كنند .

 

 

منابع

1-  ( دشتی     محمد ( 1386 ) , تفسیر نهج البلاغه , چاپ دوم , انتشارات سنبله , مشهد )  

2- ( شجاعی   سید مهدی ( 1382 ) ، شرح خطبه متقین ، چاپ سوم ، انتشارات راه علم ، تهران )

3- ( ضیا آبادی   سید محمد رضا ( 1374 ) , شب مردان خدا , چاپ هفتم , انتشارات مرکز چاپ و نشر بنیاد بعثت , چاپ هفتم , تهران )

4- ( عزیزی     عباس ( 1378 ) , فضایل و آثار نماز شب , چاپ ششم , انتشارات نبوغ , قم )

5- ( علی قلی     محمد مهدی ( 1376 ) , سجاده عشق , چاپ دوم , انتشارات ستاد اقامه نماز , قم )

6- ( کاشانی     فتح الله ( 1387 ) , ترجمه و شرح نهج البلاغه , جلددوم , چاپ اول , انتشارات راه علم , تهران )

7- ( مطهری    استاد مطهری ( 1381 ) , سیری در نهج البلاغه , جلد 1 , چاپ بیست و هفتم , انتشارات صدرا , تهران )

8- ( مطهری    استاد مرتضی ( 1381 ) , ده گفتار , چاپ هجدهم , انتشارات صدرا , قم )

9- ( مکارم شیرازی     آیت الله ( 1384 ) , تفسیر نمونه , جلد دوم , چاپ چهل و یکم , انتشارات دارالکتب الاسلامیه , تهران )

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 توسط سید دانیال ابوالفضلی
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ